صفحه نخست | دیدگاه ها و تالیفات | دست نوشته ها | آیین مسلمانی (نوشتاری به مناسبت ماه رمضان 1390) | آیین مسلمانی 8 - حق خیرخواهی، تفاوت سیاستمداران دینی و پیامبران


هفتمین حق
یدیم نصیحته
«حق خیرخواهی، تفاوت سیاستمداران دینی و پیامبران»


هفتمین امری که در کلام رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله به عنوان حق هر مسلمان بر دیگر مسلمانان شمرده شده است، عبارت است از این که مسلمانان باید دائماً خیرخواه فرد مسلمان باشند.
غزالی این حق را چنین برمی شمارد: «از زمره حقوق مسلمانان آن است که دیگران خیرخواه او باشند و تلاش کنند که او را خوشحال سازند.» [1]
این همراهی «خیرخواهی» و «ادخال سرور» به این سبب است که معنای نصیحت، خیرخواهی کردن است و نه صرفاً امر و نهی نمودن و طبیعی است که خیرخواهی باعث خشنودی و سرور طرف مقابل می شود و به همین سبب است که علمای علم اخلاق، برآورده ساختن حاجات مسلمان را، از زمره نصایح دانسته اند.[2]
امام صادق علیه السلام می فرمایند: «مؤمن واجب است در حضور و پشت سر، خیرخواه مؤمن باشد.» [3] و از پیامبر اسلام روایت است که فرمودند: «عابدترین مردم کسی است که نسبت به همه مسلمانان پاکترین دل را دارد و بی غل و غش ترین است.» [4]
و باز از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت است که فرمودند: «در روز قیامت با منزلت ترین مردم نزد خداوند کسی است که بیش از دیگران در خیرخواهی نسبت به خلق قدم زده است.» [5]
نکته جالب اینجاست که در کتاب تحف العقول از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که چهار علامت برای فرد خیرخواه برشمرده اند: «نخست آن که به حق، قضاوت می کند؛ و دوم این که [در مقام نصیحت] حق را به ضرر خود، به دیگران می دهد؛ و سوم آن که برای مردم همان چیزی را می پسندد که برای خود می پسندد؛ و چهارم آن که به حق هیچ کس درازدستی نمی کند.» [6]
و این از اموری است که در تربیت بسیار حائز اهمیت است. چراکه طبیعتاً انسان در صورتی به سخن دیگران توجه می کند و آن را خیرخواهی تلقّی می کند که نسبت به آن ها سوء ظن نداشته باشد و چنین گمان نکند که گوینده از این سخن نفعی می برد. و لذاست که نصیحت کنندگان وقتی در کار خویش موفق ترند که از هر گونه منفعت شخصی یا صنفی مبرّی باشند. این که در قرآن به پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «قل لا أسئلکم علیه أجرا: به مردم بگو که من در ازای رسالت خویش، اجری نمی خواهم.» [7] شاید به همین جهت است که اثر سخن ـ حتی سخن پیامبران ـ در شنونده آن هنگام چند برابر می شود که مستمع، بداند گوینده را از این سخن بهره ای نیست.
و لذاست که می توان گفت کلام ما آن هنگام در گوش شنونده آهنگ خوش خیرخواهی و نصیحت می یابد و پذیرفته می شود که مستمع حقیقتاً ما را خیرخواه به شمار آورد و الا ـ حتی اگر نیت خیری در آن نهفته باشد ـ به گوش ها نمی نشیند و در دل ها راه نمی یابد. و البته در این جا لازم است به روایتی از امام سجاد علیه السلام توجه کنیم که ما را از گمان بد در حقّ نصیحت کننده باز می دارد.
امام زین العابدین علیه السلام می فرمایند: «حق کسی که از تو نصیحت می خواهد این است که او را نصیحت کنی و این کار را با مهربانی و ملایمت انجام دهی. و حق کسی که نصیحت می کند این است که در برابرش فروتن و ملایم باشی و به سخنش گوش بسپاری. اگر سخنی به صواب گفت خدای عزوجل را سپاس گویی و اگر نادرست گفت، با او مهربان باشی و (به داشتن سوء نیت) متّهمش نگردانی و او را به خطا (و نه عمد) نسبت دهی و به خاطر این خطا مؤاخذه اش نکنی، مگر این که در خور اتهام و بدگمانی باشد، در این صورت به هیچ وجه به سخنان او اعتنا مکن.» [8]
نکته: میزان خیرخواهی انسان ها نسبت به هم نوع با بزرگی روح آن ها تناسب مستقیم دارد. تنها آنانی که از قلبی وسیع و سینه ای فراخ برخوردار هستند می توانند نسبت به همه خیرخواه باشند و این که در قرآن می خوانیم که به رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی: پیامبر، ما قرآن را به تو فرو نفرستادیم که به زحمت افتی»[9] نشانگر روح بزرگ آن اسوه حسنه است که برای هدایت خلق ـ حتی دشمنان قسم خورده اش ـ دل می سوزاند و از گمراهی تک تک آنان معذّب است و چون پدری مهربان سعادت یکایک فرزندان خویش را مسئلت دارد. و همین است که می توان با اطمینان گفت سید الشهدا علیه السلام بیش از هر یک از لشگریان یزید به حال ایشان دل می سوزاند. و از شقاوت آنها ناراحت بود. و به جاست اشاره کنیم که تفاوت پیامبران با دیگر رهبران دینی در آن است که سیاستمداران دینی به داشتن جامعه ای دین دار می اندیشند و جامعه دینی، جامعه ای است که در آن اکثریت مردم، به اندیشه دینی معتقدند و به دستورات الهی عامل باشند. در حالی که پیامبران به ساختن یکایک انسان ها در درون جامعه ای دینی می پردازند و هرگز به هدایت اکثریت، بسنده نمی کنند و از این امر خشنود نمی شوند و برای به راه آوردن هر فرد گناهکار خود را مسئول می دانند. پس تمام کسانی که پای در جای پای پیامبران می گذارند، باید چنین باشند و چنین کنند.
سخن دیگر آنکه امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: «کسی را که از خرد بی بهره است، به عنوان خیرخواه خود انتخاب مکن و از او نصیحت مپذیر، و به کسی که بی اصل و نسب است، اعتماد مکن. زیرا کسی که از عقل بی بهره است به جای نصیحت، نادانسته خیانت می کند، و کسی که اصالت ندارد نادانسته باعث فساد می شود.» [10]
نکته آخر آن که از جمله اموری که در بحث نصیحت مطرح است و باید یکایک افراد در جامعه اسلامی نسبت به آن حساسیت داشته باشند، بحث نصیحت و خیرخواهی نسبت به حاکمان جامعه است. این مهم تا آن جا دارای اهمیت است که در روایات بسیاری آن را در کنار «لزوم حضور در جماعت مسلمین» قرار داده اند. این امر که از ظریف ترین اموری است که امر به معروف و نهی از منکر بر آن استوار است، همواره باید در جامعه اسلامی مدّ نظر باشد و مسئولین جامعه به گونه ای با آن برخورد کنند که گوینده از گفته پشیمان نشده و راه برای «سخن با مقام بالاتر» باز باشد. امام خمینی در سال 1360 در جواب نامه ای به این مهم اشاره می کنند. با هم متن نامه و جواب را می خوانیم:
«بسم الله الرحمن الرحیم. حضور محترم پدر عزیز و مهربانمان امام خمینی. امیدوارم که سلام گرم ما را بپذیرید و وجودتان از هرگونه بیماری و ناراحتی دور باشد. ما می خواستیم همان طور که در کتاب تعلیمات دینی و اخلاق کلاس پنجم بود، نامه ای به شما بنویسیم و مانند امام محمد تقی علیه السلام که فرماندار سیستان را نصیحت کرده بود، شما را نصیحت کنیم. اما متوجه شدیم که این کار، اشتباه بزرگی است و گناه دارد؛ چون شما خود شخصی بزرگ و با تقوا و پرهیزکارید و در برابر قدرتهای شرق و غرب ایستادگی نموده اید و با قدرت های شیطانی در حال مبارزه هستید، در حالی که ما کودکانی هستیم که شاید حتی دست چپ و راستمان را از یکدیگر تشخیص ندهیم، پس چگونه خود را راضی کنیم که شما را نصیحت نماییم. از این نظر فقط تصمیم گرفتیم که نامه ای برای شما بنویسیم و ضمن عرض سلامی گرم و با محبت، از خداوند بزرگ بخواهیم و دعا کنیم که شما را در پناه خود در کلیه کارها موفق و پیروز نگه دارد، و هر چه زودتر سربازان اسلام را بر نیروهای صدام و کافران بعثی پیروزی عطا فرماید. آمین یا رب العالمین. خدایا خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار. نماینده کلاس پنجم الف، سید ابوالفضل مرزانی، 26/11/60 نیشابور.
بسم الله الرحمن الرحیم. فرزندان عزیز خوبم. چه خوب بود که نصیحتی را که در نظر داشتید، می نوشتید. ما همه محتاج به نصیحت هستیم و نصیحت شما عزیزان، بی غرضانه و از روی صفای قلب است. اکنون به عنوان پدر پیری شما عزیزان را نصیحت می کنم که در تحصیل علم و فراگرفتن دانش و اخلاق و کردار نیکو کوشا باشید که افراد متعهد و سودمندی برای اسلام بزرگ و میهن عزیزتان باشید. خداوند یار و نگهدارتان باشد. 28 ربیع الثانی1402هـ.ق / 4اسفند1360 روح الله الموسوی الخمینی.»[11]


[1] . احیاء العلوم، غزالی، ج2، ص335.
[2] . همان.
[3] . کافی، مرحوم کلینی، ج2، ص208.
[4] . همان، ص163.
[5] . همان، ص208.
[6] . تحف العقول، ص20
[7] . سوره انعام، آیه90.
[8] . ترجمه میزان الحکمه، ج13، ص6297.
[9] . سوره طه، آیه1.
[10] . غرر الحکم، ح10399.
[11]صحیفه امام ، ج 16 ص 70


قبلیبعدی